ابن داود الحلي

41

سه ارجوزه در كلام ، امامت وفقه ( فارسي )

دسته از عقايد را نيز كه مىتوان به استناد نقل پذيرفت ، تنها در صورتي واجب الاتباع است كه نصوص قرآني واخبار متواتر قطعي بر آنها دلالت داشته باشند . امّا اين سخن هرگز بدان معنى نيست كه مجموعهء روايات بيشمارى كه از پيشوايان معصوم دين در زمينهء عقايد نقل گرديده ، رها گردند وتنها در استنباط احكام فرعى به اين روايات رجوع شود . سوگمندانه بايد گفت كه بسيار كسان گرفتار اين خطا شده‌اند وبطور ناخواسته از سرچشمهء زلال معارف الهى محروم گرديده‌اند . درحالىكه مراجعه به اين متون ارزشمند كه محدّثان بزرگى چون كلينى ، صدوق ومجلسي در تبويب ودسته‌بندى آنها كوشيده‌اند ، از چند جهت ضرورت دارد . نخست آنكه بسيارى از اين اخبار به لحاظ تعدّد ناقلين ، وجود قرائن بيشمار وتأييد ظواهر آنها با أحاديث مشابه وهم معنى ، از مرز ظنّ وگمان گذشته وبراي شخص متتبّع ، ايجاد يقين ولا أقل اطمينان مىنمايند . « 1 » دوم آنكه فيلسوف الهى ومحدّث ربّانى ، مولى محسن فيض كاشاني كلامي دارد كه چكيدهء آن اينست : « خردمندترين خردمندان پيامبر ماست كه درود خدا بر أو وبر خاندانش باد . بهترين آئين نيز همان است كه أو بسوى آن فراخواند . خدا أو را به سوى انسانها گسيل داشت وبا أو كتاب قرآن را فرو فرستاد تا مردم عدل را برپا دارند . آن حضرت نيز پيام خود را رساند وبندگان را به راه راست رهنمون شد . آنان را با بيانات وبراهينى كه متناسب عقولشان بود به شناخت آفريدگارشان واعتقاد به معاد هدايت كرد . دلايلى را به ايشان عرضه نمود كه توانايى فهم آنها را داشتند وهر ادّعايى را كه داشت با دليل وبيّنه همراه نمود تا مردم بر أساس بينش به دين خدا بگروند وراه را آگاهانه پيش برند . . . بنابراين اگر فرض كنيم كه اين شخص بزرگ با اينهمه بيانات وسخنان پرارج ، واجب الاتّباع نيست ورفتار وگفتارش ملاك عمل نمىباشد ، لا أقل از اين جهت كه بيانات أو با عقل‌هاى سالم انساني تناسب دارد ، بايد به گفتار أو پايبند شد واز اين درياى بيكران بهره‌مند گرديد . « 2 » اين سخن فيض را مىتوان بعينه دربارهء جانشينان راستين آن حضرت نيز تعميم داد و

--> ( 1 ) - سخنى از شيخ انصارى در اين زمينه قبلا نقل شد . ( 2 ) - المحجّة البيضاء 1 / 189 ( با اندكى تغيير وتلخيص در عبارات ) .